رزومه انجمن ترمه خیال + عکس
به نام پروردگار مهر و آشتی
اندر احوالات یک جمع خصوصی یا شانزده فریم ثابت از یک گروه متحرک!!!
فریم اول: جمعه، 25 امرداد ماه1387
ظهر بود. ناهار را مهمان بزرگترین جمع گروه مان بودیم. گروهی که هنوز گروه نبود و هیچ کداممان حتی به تاریکترین نقاط ذهنمان هم خطور نمی کرد که بشود گروهی تشکیل داد. بزرگترین محمد بود؛ محمد عطاریانی که آن روزها چند تا رمان زیر چاپ داشت و حسابی از ما جلوتر بود. بزرگترین نه از نظر جثه (البته از این نظر هم بود!) که از نظر منش و شخصیت. هر چهارتایمان دور یک میز مدور چوبی نشسته بودیم؛ روی زمین. با اینکه مبل هم داشت آن خانه اما این روی فرش نشستن حس دیگری داشت. همان ابتدا یادمان داد که باید خاکی باشیم. کلی بحث و جدل کردیم. هزار تا چیز را با هم تلفیق کردیم، از ادبیات و اسم نویسندگان مطرح پارسی گرفته تا درخت معرفت و نقش و نگار اسلیمی پارچه ها. تا اینکه رسیدیم به واژه ی ترمه. واژه ای که بعدها و تا اکنون و احتمالاً تا آینده های بسیار برای ما محترم شد. از عبارت ذهن خلاق هم، خیال را گرفتیم و چند تا قانون ابتدایی را مشق کردیم به اسم مرامنامه. بدین ترتیب انجمن شکل گرفت.
فریم دوم: دوشنبه، 28 امرداد ماه1387
اولین جلسه بود و چه قدر سخت! نه اینکه فکر کنید چون دبیر جلسه (خودم را عرض می کنم که در همان فریم قبلی به عنوان اولین دبیر انجمن انتخاب شدم) تجربه جلسه داری نداشت نمی توانست حاضرین را کنترل کند و نقد را جهت بدهد (البته الان هم مشکوکیم که بلد باشد) و نه اینکه تصور کنید اوباش ادیب یا ادبای اوباش یا هر کسان دیگری با هر اسمی آمده بودند تا جمعمان را خراب کنند و نه اینکه ... بلکه دلیل سخت کار فقط و فقط تنهایی بود. واقعاً تنهایی سخت است. هر چند که ما داستان نویسان محکومیم به تنهایی و خلوت ولی اینکه با آن همه شوق انجمنی راه بیندازیم و در جلسات اول خودمان بنشینیم و برای خودمان داستان بخوانیم و خودمان نقد کنیم و خودمان معرفی کتاب بگذاریم و خودمان به به و چه چه کنیم و خودمان ... سخت است. چه قدر خودمان خودمان کردم. راستی این خودمان اینها بودیم: محمد عطاریانی. خانم بدیعی. محسن امیری و من ( جواد ترشیزی)
فریم سوم: شهریور ماه 1387
تک و توک داستان نویسان محکمان می زدند و سرافرازمان می کردند. هر کس با ایده ای می آمد. مهدی غضنفری با خودش اخبار ادبی را آورد. اخباری که شد سنت ما. نمی شود جلسه ای برگذار شود که ده دقیقه ی ابتدایی اش اخبار ادبی نباشد. خانم کرمانی آمد با یک دست پر از نقد. جواد آقای قدوسی آمد با کوله باری از تجربه. حسام الدین شفیعیان آمد با یک سبد داستان و دیگر دوستان که آوردن نامشان از حوصله ی این فریم خارج است ولی زحماتشان از یاد ما نمی رود نیز آمدند. امیدواریم ما را ببخشند که نامشان در این مقاله به ثبت نرسیده است.
فریم چهارم: پاییز 1387
یادش بخیر آن دوشنبه ها یا چهارشنبه هایی که حیاط را جارو می زدم. (جلسات در برخی از برهه های زمانی چهارشنبه ها برگذار شد.) خیلی صفا داشت، شیلنگ سبز آب را پهن می کردم کف موزاییک ها و خم می شدم و با جاروی سیخی، حیاط را از برگ موی گوشه ی دیوار و از برگ چنارهای کوچه پاک می کردم. یادش بخیر خانم رجحانی که همیشه عادت داشت قبل از شروع جلسه بیاید و هر هفته با من پاچه ور مالیده ( نه به معنای ضمنی اش) روبرو می شد. یادش بخیر پاییز آن سالها ...
فریم پنجم: زمستان 1387
هوا سرد شده بود ولی جلسه ما روز به روز گرمتر می شد. علی حشمتی و خانم جعفری و مجتبی فدایی و خانم ترک نژاد و خانم میناب و ... خیلی های دیگر به جمع مان اضافه شده بود. جمع مان رونق گرفته بود و دغدغه هامان بیشتر شده بود. دغدغه هایی که گاه گریبانگیر دوستی مان می شد. یاد ماه رمضان آن سال بخیر و آن همه غروب افطار دور هم بودن ما چهار نفر. و یاد آن چهار جلسه ی ماه رمضان بخیر که چند دقیقه قبل از اذان سفره داستان را جمع می کردیم و بلافاصله سفره افطار را پهن می کردیم. یاد آن سالاد الویه بخیر که مادر محسن امیری با نخود فرنگی رویش را شبیه لوگوی ترمه تزیین کرده بود. راستی یادم رفت بگویم ما توی همین زمستان لوگودار! شدیم.
فریم ششم: نوروز 1388
دور هم جمع بودیم. کلی آرزو کردیم برای همدیگر. ولی مهمترینش شاید آرزوی محمد عطاریانی بود که آروز کرد همه مان توی همین سال ازدواج کنیم. آن زمان خنده دار بود ولی حالا ...
راستی توی هیمن روزها بود که خانم بدیعی به عنوان دومین دبیر انجمن انتخاب شدند.
فریم هفتم: بهار 1388
دوستان خوب دیگری به جمع ما اضافه شدند. مسعود فدایی تبریزی. کاظم سیدی. سعید کامیاب، احسان کشتکار معینی و ... که ترمه به این چند نفر بیش از دیگران شاید مرهون باشد. به همت این دوستان فعال، کتابخانه ترمه با بیش از سیصد جلد کتاب در همان ابتدا (همه رمان و مجموعه داستان) راه اندازی شد، تجهیزات تکثیر داستان تهیه شد و از همه مهم تر آرشیو داستان ها شکل منظمی به خود گرفت.
فریم هشتم: اواخر بهار و اوایل تابستان 1388
در این روزها خانم ها زارعی و آتوسا افسری به جمع ترمه اضافه می شدند که متاسفانه یکی از بهترین و تاثیرگذارترین همراهانمان یعنی خانم مونا بدیعی جوان را از دست دادیم. ایشان به دلیل برخی مشکلات و بداخلاقی های ما سه نفر (البته به قول خودشان) جمع ما را ترک نمودند و هنوز که هنوز است کسی نتوانسته جای ایشان را برای ما پر نماید. به امید موفقیت ایشان در تمام مراحل زندگی ادبی و شخصی. در ضمن سمت دبیری انجمن ادبی ترمه خیال به آقای عطاریانی واگذار گردید.
فریم نهم: امرداد ماه 1388
ترمه یک ساله شد. چه شعفی بین ما موج می خورد. باید جشن می گرفتیم. منزل آقای فدایی را با صندلی فرش کردیم. یک سن کوچک برای اجرا موسیقی سنتی گروه عارفان تهیه کردیم. یک تریبون ساده ساختیم. یک کیک با طرح بته جقه ی ترمه سفارش دادیم و کلی از بزرگان اهل قلم را دعوت کردیم. منت آنها که آمدند بر سر ما ماند و گله ما از آنها که نیامدند ته دلمان. یک کتابچه کوچک هم با عنوان ترمه1 به تعداد دوستان چاپ شده بود که تقدیمشان شد. چهارده تا داستان از اعضاء فعال انجمن در این کتابچه منتشر شده بود که البته روی جلد به اشتباه نوشته شده بود سیزده داستان!

فریم دهم: پاییز 1388
در دومین برگ ریزان ترمه، میهمانی بزرگ به مشهد دعوت شد. انجمن خصوص ترمه با تدارک یک ماهه و با تجمیع شهریه اعضا خود به مدت یک هفته حسین سناپور، نویسنده ی پایتخت نشین را میهمان خود کرد. اتفاق بزرگی که کمتر پیش آمده بود تا قبل از آن. کارگاه یک هفته ای حسین سناپور هر بعداظهر در محل انجمن به صورت خصوصی تشکیل می شد. در پایان نیز سه داستان برتر توسط این نویسنده ی گرانقدر انتخاب شد که قرار است به زودی در مجموعه ای از آثار شاگردان ایشان به چاپ برسد. آثار برگزیده متعلق بودند به آقایان عطاریانی، مسعود فدایی و احسان کشتکار معینی، جوان ترین و خوش آتیه ترین عضو انجمن که از اعضاء شورای مرکزی ترمه نیز محسوب می شود.
فریم یازدهم: زمستان 1388
خانم زهرا یعقوبی وارد ترمه شد و خیلی سریع به یکی از کلیدی ترین مهره های انجمن تبدیل شد. روزهایی که ایشان سمت منشی ترمه را برعهده می گرفتند زمزمه های مجالس شادی به گوش می رسید. نفهمیدیم چه شد. فقط فهمیدیم که آرزوی بزرگترین عضو انجمن بر سر سفره عید، برای سه نفر از آن چهار نفر حاضر برآورده شده بود. سه ازدواج درون ترمه ای! این اصطلاحی بود که خودمان ساختیم، همان روزهایی (شبهایی) که در مجالس عروسی یکدیگر شرکت می کردیم و به پایکوبی مشغول می شدیم. محمد عطاریانی با خانم نسایی، محسن امیری با خانم یعقوبی و من با خانم زهرا زارعی ازدواج کردیم.
اما نباید از زحمات استاد گرانقدرمان مهناز رحیمیان هم غافل شوم. ایشان تنها کسی بودند که در شادی و غمهایمان، در شکست و پیروزی هایمان و در لحظه لحظه وجود انجمن دست نوازششان را بر سر ما و انجمن نگاه داشته بودند. باشد که بتوانیم گوشه ای از الطافشان را با موفقیت های داستانی مان جبران کنیم.
فریم دوازدهم: نوروز و بهار 1389
سفره عید ترمه، مختصرتر و کمی با تاخیر پهن شد. روی فرش منزل کاظم سیدی، که دختر دومش تازه به دنیا آمده بود. به شوخی فرزندان کوچک اعضا را با دست نشان می دادیم و می گفتیم: نسل دوم ترمه! کسانی همچون شهرزاد قهرمان مشکلات مادری دو فرزند را برخود هموار می کردند تا بتوانند در جلسات شرکت کنند. یا خانم حمیده وحیدی که مجبور بودند جلسات را به همراهی فرزندشان تشریف بیاورند. از حق نگذریم امیر رضا پسر چهار پنج ساله ی خانم وحیدی را هم باید عضوی از ترمه محسوب کرد. شاید بشود گفت که ترمه شروع کرده بود به ریشه دواندن.
فریم سیزدهم: تابستان 1389
غیبت من و همسرم را که باعث شد مشکلات دوستانم در ترمه بیش از پیش شود را امیدوارم بر ما دو نفر (که قرار است به زودی سه نفر شویم) ببخشایند. مشکلات کاری ما را کشانده بود به پایتخت پر از دود و مه. و چه شادیم از این که خیلی زود توانستیم از شر آن شهر بزرگ ( که برای ما بسی تنگ بود) خلاص شویم و برگردیم. برگشتن ما مصادف شد با استخدام مهدی غضنفری در نهاد کتابخانه های عمومی و ترک مشهد به قصد فیض آباد. و همچنین اعزام محسن امیری به دوره خدمت ضرورت. یاد آن روزها به خیر که محسن امیری کوله بار تحصیل به دوش، با هزار مشقت خودش را از سبزوار می رساند به جلسه و کوله اش را گوشه ای رها می کرد و امروزها که باز رفته جایی سخت و دور و بعضی از جلسات با کوله باری (این بار پلنگی سبز و خاکی) و با هن و هن می رسد و باز کوله بارش را گوشه ای رها می کند تا داستان بشنود و از آن نقدهای آبدار حواله ی نویسنده کند.
فریم سیزدهم ممیز یک (1/13): امرداد ماه 1389 (جزئی از فریم سیزدهم)
جشن دو سالگی ترمه، این بار خصوصی برگذار شد و تصمیم بر این شد که سال آینده (1390) مجدداً یک جشن عمومی باشکوه برگذار شود.
فریم چهاردهم: پاییز 1389
انگار مرسوم است که هر یک از ما مدتی غیبت کنیم، همه مان هم به نحوی از سر اجبار. حالا محمد عطاریانی مجبور به سفری ناخواسته شده. ترمه نگران است از این غیبت بزرگ. وبلاگ انجمن در همین روزها راه اندازی شد. قرار بر این شد که داستانهای هر هفته، قبل از خوانش در وبلاگ قرار گیرد تا دوستان داستان قبلاً خوانشی هر چند مختصر داشته باشند تا در جلسه نقدهای بهتری بر داستانها صورت پذیرد. انتخابات سه ماهه زمستان برای دبیری نیز انجام شد و من (ترشیزی) برای طول زمستان به سمت دبیری انتخاب شدم. (ابتدای تمام فصول گذشته نیز این انتخابات برگذار می شد که به جز دو دوره که آقایان غضنفری و امیری به ترتیب و به صورت متوالی به عنوان دبیر انتخاب شدند، بقیه دوره ها به استثناء ادواری که در بالا ذکر شد آقای عطاریانی انتخاب شده بودند.) در ضمن در آبان ماه و آذر ماه رمان آنجا که بادها نوزند به قلم من، که تا به حال موفق به انتشارش نشده ام، طی هشت هفته متوالی خوانش شد و در یک جلسه چهار ساعته با حضور خانم مهناز رحیمیان از مشهد، آقای رحمت طیبی از تهران و آقای سجاد رادنیا از اصفهان و با حضور اعضاء محترم انجمن نقد شد.
فریم پانزدهم و آخر: زمستان 1389
از زمستان هنوز روزها و حوادث زیادی مانده و نمی توان توضیحی به دست داد. جز اینکه محمد عطاریانی هنوز در کش و قوس رفتن و نرفتن است و مکان جلسه نیز تغییر کرده.
فریم شانزدهم (پس از آخر!) : زمستان پیش رو
قصد داریم میهمان دیگری را نیز دعوت کنیم امسال. فعلاً در مراحل برنامه ریزی و رایزنی و برآورد هزینه ایم. فقط اینش مبرهن شده که تا قبل از اتمام سال این کار عملی خواهد شد. لازم است ذکر کنم که این بار در طول برگذاری کارگاه خصوصی، بنا است یک جلسه ی عمومی نیز در سطح مشهد داشته باشیم.
سرتان درد آمد، عذر ما را بپذیرید.
با مهر – دبیر انجمن ادبیات داستانی ترمه خیال، جواد ترشیزی
ایمیل: terme.dastan@gmail.com
شماره تماس دبیر انجمن: 09366994440