بنام خداوندگار

( خداحافظ ترمه خیال ) یا (بازنویسی داستان مشترک ما چند نفر)

ترمه اولین داستان گروهی ما چند نفر است. داستانی که با طرحی - اگر نگوییم مبهم - نه چندان روشن، نوشتن آن را آغاز کردیم. دو سال و نیم از آن آستانه می گذرد و تا چند هفته دیگر، دهمین فصل این داستان هم به پایان می رسد.

در این مدت هر بار که احساس شد این داستان گرفتار چنبره تکرار و روزمره گی، از کشش افتاده است، سعی شد با افکندن گره ای و ناپایدار کردن سطح آرام و یکنواختش، آن را با تعلیق آمیخت و همراهان این داستان را به دنبال کنجکاوی خودشان و ابهام رمز آلود آن کشاند.

اولین گره برگزاری جشن سالگرد این داستان بلند بود. جشنی که این داستان را از میان داستان های هم قد دیگر بیرون بکشد و سرو گردن بالاتر آن را به چشم بیاورد. این جشن بیشتر دعوتی بود همگانی و باری عام تر به آدرس و زمانی که این داستان در آنجا نوشته می شد.

گره دوم دعوت از یکی از برجسته ترین نویسنده گان کشور- حسین سناپور- بود و برپایی کارگاه تدریس و نقد داستان. این هم تلاشی بود درست اما ناکافی برای بالا بردن سطح قلم هایی که قرار بود این داستان جمعی را بهتر بپردازند. که البته همین تلاش کم هم جنبه نمایشی اش چربید بر آنچه که باید می بود و شد.

در این مدت گره های کوچک و بزرگ بسیاری در این داستان افکنده شد.شخصیت هاکم و زیاد شدند، ستینگ تغییر یافت، خیلی کارها شد تا داستان ترمه خالی از صمیمیت و تعلیق نشود و آخرین این گره ها ایجاد وبلاگ ترمه بود و ...

اما حالا همه ما به احساسی رسیده ایم که اقرار به آن برای مان تلخ است. اما اگر قرار است این آخرین دیدار با بعضی از دوستان باشد، این تلخی را مزه می کنیم تا از ما دلگیر نباشند و بدانند گریزی از این تصمیم برایمان نمانده بود.

بگذارید با همه تلخی اقراری برای تان بکنیم. ترمه لااقل برای بیشتر خودمان، داستانی ملالت آور وبی خاصیت شده که نه می دانیم انتهایش کجاست و چیست و نه می دانیم چقدر دیگر می توانیم آن را کش بیاوریم. گیرم کش هم بیاوریم، خب تا کجا؟ که چه بشود؟ اصلا ما از این داستان چه می خواهیم؟ آیا این طرحی که ریخته ایم، جوابگوی آنچه ما از این داستان می خواهیم هست؟

ما به این سوال ها فکر کردیم و جواب ها را فهمیدیم. یعنی فهمیدیم چه خواهیم و چه بایدبکنیم. به شما هم نمی گوییم. خودتان جلسه راه بیاندازید، چند سال عرق بریزید، جان تان مثل ما دربیاید تا بفهمید.همین قدر بگوییم که ما می خواهیم ترمه اگر نه شاهکار داستان نویسی، یکی از پله های زیر پای کسانی شود که دل در گرو ادبیات داستانی مهجور این سرزمین دارند و می خواهند از این پایین ها به آن بالاها بروند و سطح ادبیات را با خود بالا بکشند.

خروجی ترمه بد نبوده، اما خوب و حتی کافی هم نبوده است. ترمه خسته است، خیالش مشوش است، نیاز به یک استراحت طولانی دارد، نیاز به یک تعمیر اساسی، به یک بازنویسی پدر و مادر دار. برای همین ما چند نفر، برای مدتی که معلوم نیست و امیدواریم متجاوز از یک سال نشود، با اجازه از شما دور می شویم، مثل فنری جمع می شویم توی خودمان، مثل لاک پشتی می خزیم توی لاک مان، مثل خرس می رویم توی غار تنهایی مان، مثل گلبرگ های گل جمع می شویم کنار هم، خلاصه می رویم و دور می شویم و مدتی از لای دست و پای ادبیات محو می گردیم.

در این مدت از پذیرفتن مهمان - حتی دوستان قدیمی همراه جلسات ترمه - و قبول داستان در جلسات انجمن معذوریم. تنها محل قرار و دیدار ما وبلاگ ترمه خواهد بود که در آنجا همواره و با اشتیاق و انتظار پذیرای شما خواهیم بود. داستان های تان را روی وبلاگ با افتخار خواهیم پذیرفت، خواهیم خواند و از اگر قابل بدانید حس و نظرمان را در کاسه خالی ای که پر از داستان برای مان فرستاده اید، گذاشته و پس خواهیم فرستاد.

با همه سختی و تلخی، این دوری موقت، این گره آخر، تنها گرهی به نظر رسید که می تواند این داستان را از نابودی و نیمه تمام ماندن نجات دهد. پس تا آن روز که دوباره شما را در جمع مان داشته باشیم، داستان را به شما و شما را به آن بزرگترین نویسنده می سپاریم.

به قول معاون کلانتر:

- ما خیلی زود با یک برنامه ی جدید برمی گردیم بچه ها... !

با مِهر
محمد عطاریانی
از طرف

شورای مرکزی انجمن ادبیات داستانی ترمه خیال

Email: terme.dastan@Gmail.com